محمد قنبرى

133

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

نگارنده نيز نظرى دارد كه در فصل بحوث اجتهاد به خواست خدا مطرح گشت . گذشته از ادلهء اربعه به سان چهار پايهء اجتهاد ، اين مسلك داراى اسلوبى است كه به علم اصول ميدان وسيعى مىدهد تا بتواند به سوى دورترين نقاط استنباط حركت كند . اجتهاد اصولى به دليل اسلوب خود و ميدان وسيعى كه در گسترهء ادلهء چهارگانه دارد ، در مدار بازترى توان فعاليت دارد . 2 . مسلك اجتهادى اخبارى اين مسلك ، محتواى اجتهاد امامى را مىپذيرد و از اين جهت با طريقهء اصوليان اشتراك بنيادى دارد . تمايز اجتهاد اخبارى از اجتهاد اصولى را در مبانى اجتهاد و استنباط و در اسلوب جداگانه‌اى كه هر كدام دارد بايد جست . در مبانى استنباط نيز اين دو مسلك يك جهت اساسى مشترك دارند كه مدركيت احاديث معصومين عليهم السلام است . تمايز اصوليت از اخباريت از چند جهت مىباشد ، گرچه در برخى از ديدگاه‌هاى هر كدام همه اين جهات پذيرفته نباشد . مقصود از مسلك اخبارى يا اصولى ديدگاه‌هاى ويژه در يك مسلك نيست ، بلكه كليت هر كدام به عنوان كليت ممكن و قابل طرح ، مورد نظر است و تنها از اين‌رو تمايز واقعى بين آن دو امكان‌پذير مىباشد . در اين كليت ممكن و قابل طرح ، هم مبانى استنباط سهمى دارند و هم اسلوب‌هاى بحث بر طبق مبانى و اسلوب ممكن براى هر يك از اين دو طريقه دو طرح ناب فراهم مىآيد : يكى اصوليت محض و ديگرى طرح اخباريت محض . جهاتى كه اخباريت محض را به عنوان يك كليت ممكن از اجتهاد اصولى متمايز مىسازند ، به شرح ذيلند : 1 . عدم مدركيت عقل در احكام شرعى : بدين معنا كه عقل بشر عادى و خطاپذير ، نمىتواند از طرق استخراج احكام خدا باشد . به ديگر سخن عقل در ديدگاه اخباريت ناب ، فاقد طريقيت براى به دست آوردن